محمد رضا واليزاده معجزى

793

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

استبداد بوده و احمد شاه سمبل مشروطه . مؤسس سلسله قاجار آقا محمد خان بعد از فوت كريم خان زند به دستيارى عمه‌اش از شيراز گريخت و يكسر به ميان ايل و طايفه خود رفت و از آن به بعد اين مرد عجيب دقيقه‌اى بيكار ننشست و به فعاليت پرداخت و با جديت و پشتكار توأم با قساوت و بىرحمى به پيكار پرداخت . آقا محمد خان فقط يك هدف داشت و آن رسيدن به سلطنت ايران بود و در راه وصول به اين هدف از هيچ جنايت و خونريزى و خرابكارى كوتاهى نمىكرد . چه شهرها كه خراب نكرد و چه خونها كه نريخت و خلاصه براى رسيدن به تاج‌وتخت ايران آن‌قدر آدم‌كشى كرد تا در رديف سفاكان بىباكى مانند چنگيز و امير تيمور قرار گرفت . اگر همه جنايات آقا محمد خان فراموش شود ستمگريها و بىرحميهاى او نسبت به اهل كرمان و رفتار وحشيانه او با لطف على خان زند آن جوان شجاع و برومند از ياد ايرانيان نخواهد رفت و همه با نظر نفرت و انزجار به اين كارهاى او نگريسته و به او ناسزا و نفرين مىفرستند . زيرا غير از جنايت ذاتى و قساوت فطرى چيز ديگرى محرك او نبوده كه چند هزار نفر كرمانى را كور كند و نسبت به يك نفر محكوم به اعدام كه ساعتى بعد بايد بميرد . آن همه رفتار زشت و وقيحانه مرتكب شود . مگر گناه لطف على خان غير از دفاع مردانه و مشروع از خود چيز ديگرى بوده ؟ كدام پادشاه سلطنت موروثى خود را بدون دفاع دو دستى به ديگرى تقديم كرده كه لطف على خان دلاور و جوانمرد كرده باشد ؟ آقا محمد خان در طمع و پولدوستى گوى سبقت از قارون ربوده چنان‌كه عاقبت جان شيرين را بر سر [ . . . ] خست خود گذاشت . اين واقعه در قلعه شوشى اتفاق افتاد ( سال 1211 ه ق . چهار سال بعد از قتل لطف على خان زند . ) خست طبع آقا محمد خان از حد و اندازه خارج است و هدايت چند فقره آن را در متمم روضة الصفا آورده است كه ذكر آنها موجب طول كلام مىشود . آقا محمد خان غير از تنظيم امور لشگرى كمترين توجه و عنايتى نسبت به آبادى و عمران مملكت و بالا بردن سطح زندگى مردم نداشت و بلكه هميشه مىگفت رعيت بايد محتاج باشد تا هوس طغيان و عصيان نكند و به يك ظرف مسينه محتاج باشد . اين بود اخلاق و كردار آقا محمد خان . اكنون مىخواهيم بدانيم اثر وجودى مؤسس سلسله قاجاريه چه بود ، با امعان نظر در فهرست كارهاى او به اين نتيجه مىرسيم كه هدف آقا محمد خان كشورگيرى بود نه كشوردارى او شهوت سلطنت داشت و مىخواست پادشاه ايران باشد و ديگر به حال او فرقى نداشت كه اين ملت گرسنه و لخت باشند يا شكمشان سير باشد ؛ مملكت آباد باشد يا ويران ؛